Thursday, May 14, 2009

میر حسین و اقتصاد

http://daray.persianblog.ir

بخشی از شکست هاشمی در انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم را میشود گذاشت به پای اکبر گنجی که با سلسله مقالاتی که در نقد جدی وی نوشت او را به شدت به چالش کشید و بسیاری از شایعات و زمزمه های پراکنده کوچه و خیابان را که احیانا قابل استناد نبود مستند کرد. پر بیراه نیست که اگر هاشمی بخواهد در زمینه شکست در انتخابات مجلس ششم از یک نفر شاکی باشد آن یک نفر احتمالا اکبر گنجی است.

*****

اکثریت اقتصاد خوانده هایی که من میشناسم با نظریات اقتصادی موسوی مشکل اساسی دارند و به گمانم اگر ستاد موسوی بخواهد در این زمینه از یک نفر شاکی باشد آن فرد بهمن احمدی امویی است که کتاب "اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی" را نوشته است. این کتاب مجموعه ای از مصاحبه با ۶ نفر از روسا و معاونین سازمان برنامه و بانک مرکزی است و در بخشهای زیادی از کتاب نظریات و آرای مهندس موسوی به فراخور موضوع مطروحه با جزییات و مثال مطرح شده است. اگرچه کتاب در سال ١٣٨١ تدوین شده ولی خب این روزها به خصوص برای کسانی که مدتها پیش کتاب را خوانده اند مرجعی برای مرور دوباره نظریات نامزدی است که ممکن است از روی اضطرار به او رای بدهند..

برای نمونه ای از این مصاحبه ها این مطلب دنیای اقتصاد را ببینید ( اگر حوصله ندارید میتوانید از وسط صفحه، ابتدای مصاحبه با مسعود روغنی زنجانی شروع کنید.) هم چنین این مطلب هم مرتبط است: (لینک) و نیز این یکی :(لینک)

*****

در این میانه به گمانم این مطلب از بهمن احمدی امویی از همه مهم تر است چرا که اگر چه او شاید اقتصاددان نباشد اما کسی که این مسائل را از جمع چند نفره تکنوکراتها و مطالبی در حد اخبار کیهان و فارس و "بنا بر شنیده ها" فراتر برد و مکتوب و قابل استناد کرد او بوده است. به خصوص برای من آن بخش هایی اش مهم بود که نکاتی در مورد سازمان برنامه و اینکه واقعا موسوی طرفدار برنامه ریزی بوده است و نه از طرفداران تئوری "هر کس دندان دهد نان هم دهد".نظریه ای که برنامه ریزی برای کشور را دخالت در کار خداوند میدانسته و انگار در هیات دولت آن زمان هم رواج داشته است.

مثلا:

"در دولت قبلی "خیر" ، سازمان برنامه را به بهانه این که سازگاری با نظام جدید ندارد، تعطیل کرد و "دوزدوزانی" وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، هم وزارتخانه تحت امرش را به همین بهانه .

محمد طبیبیان نخستین روز ورودش به سازمان برنامه را به خوبی به یاد دارد :" از پنجره های طبقات مختلف سازمان تمام پرونده ها و گزارش های کارشناسی را که تنها تولید این مرکز بود ، بیرون می انداختند و می خواستند آنها را بسوزانند . به بهانه این که برخی اسناد آمریکایی در میان آنها وجود دارد . " پبش از این قرار بود این سازمان را تعطیل و ساختمانش را به بیمارستان تبدیل کنند .

میر حسین موسوی در نخستین سخنرانی اش در برابر نمایندگان مجلس خواستار یک سازمان برنامه قوی شد . محتوای سخنانش اعتقاد او را به کلان نگری و نظم در اداره امور نشان می داد . چیزی که محمد بانکی رئیس سازمان و برنامه آن زمان ، با تعجب و شگفتی از آن یاد می کند : " ذهنش منسجم به نظر می رسید و مصر بود که از طریق برنامه ریزی و تقویت سازمان برنامه کارها را پیش ببرد . "

و یا این بخش در مورد عدم نیاز به برنامه ریزی:

"اما ترکیب هیات دولت و نمایندگان مجلس به گونه ای بود که به نظر نمی رسید بتوان به آن برنامه دل بست و آن را عملی کرد . روغنی زنجانی این صف آرایی را به خوبی به یاد دارد :" در دولت برخی از همین آقایان راست با آن مخالف بودند و می گفتند هر کس دندان دهد نان هم می دهد و برنامه ریزی یعنی دخالت در کار خداوند . عده ای از همان ابتدا مخالف سازمان برنامه بودند و این نگاه به خاطر بد بینی نسبت به رژیم شاه بود . البته در مجموع قدرت نخست وزیر بیشتر بود . اما مخالفین یک اقلیت قوی بودند که در خیلی جاها مشکل ایجاد می کردند. "

کاملش را اینجا بخوانید.

****

پی نوشت: تازگی مطلبی به عنوان برنامه مالی و پولی میرحسین موسوی در روزنامه سرمایه منتشر شده است. متن این برنامه و نقد یکی از دوستان را هم ببینید.

[+/-] Read More...

Sunday, May 10, 2009

نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین

[+/-] Read More...

وقتی موسوی حرف دلش را می زند

نیما نامداری
mokhaalef.blogfa.com

ميرحسين موسوي: تورم، مالياتي است كه اغنيا براي فقرا مي‌بندند.

در اقتصاد پديده‌اي به نام ماليات تورمي وجود دارد. محل اصلي درآمد دولتها ماليات است. در برخي مواقع درآمد دولتها كفاف هزينه‌هايشان را نمي‌دهد و كسر بودجه دارند. آنها براي كاهش اين كسر بودجه بايد ماليات بيشتري از مردم بگيرند. يعني مثلا ماليات بر درآمد يا تعرفه هاي گمركي يا ماليتهاي بر مصرف را افزايش دهند. اما اين افزايش از يك طرف مستلزم تامين نظر گروه‌هاي ذي‌نفع مختلف (مجلس، لابيها، بروكراتها و ...) است و از طرف ديگر افزايش مالياتها باعث نارضايتي مردم شده و به محبوبيت سياستمداران حاكم بر دولت لطمه مي زند. از آنجا كه دولتها دوست ندارند خرج‌شان را كم كنند (يعني دوست دارند بذل و بخشش كنند، پروژه افتتاح كنند، اعانه و يارانه بدهند و ... و نهايتا راي جمع كنند) پس تنها يك راه باقي‌مي‌ماند آن هم اين است كه پول بدون پشتوانه چاپ كنند. اين كار باعث مي‌شود حجم نقدينگي افزايش ‌يابد و تورم رشد ‌كند. در شرايطي كه ظرفيت توليد تغيير نكرده و ثروت كشور هم افزايش نيافته چنين سياستي منجر به رشد اقتصادي هم نشده و قدرت خريد واقعي مصرف كننده هم تغييري نمي‌كند. در اين حالت مي‌گويند دولت ماليات تورمي اخذ كرده است. يعني مشكل كمبود درآمد خود را با كاهش ارزش پول ملي و افزايش تورم حل كرده‌است.

احتمالا مهندس موسوي چيزي در مورد همين ماليات تورمي شنيده‌اند و نداشتن دانش اقتصادي و جهان‌بيني چپ او منجر به گفتن چنين جمله مضحكي شده‌است. اصولا بار مالياتي عمدتا بر دوش اغنيا است و فقرا در دامنه معافيتهاي مالياتي قرار مي‌گيرند. اين هم در مورد ماليتهاي بر درآمد صدق مي‌كند هم ماليات بر مصرف، اغنيا چون درآمد بيشتري دارند و مصرف بيشتري هم مي‌كنند مالياتي بيشتري مي‌دهند. ضمن اينكه مالياتي تورمي را دولت مي ستاند نه اغنيا!

موسوي بخواهد يا نخواهد يك چپ اسلامي سترون در دهه 60 است. با چهار جمله كليشه‌اي و مبهم و كلي در دفاع از بخش خصوصي هم نمي‌تواند خود را به عنوان يك هوادار آزادي اقتصادي معرفي كند. اينكه او چنين راحت «اغنيا» را جايگزين «دولت» مي‌كند يك خطاي لفظي نيست بلكه اعتقادي برخاسته از جهان‌بيني او است كه بر تضاد ميان فقير و غني در اقتصاد و مستضعف و مستكبر در سياست استوار است. در اقتصاد موسوي براي من احمدي‌نژاد تحت ويندوز است.

[+/-] Read More...

به موسوی رای نخواهم داد

نیما نامداری
mokhaalef.blogfa.com

من به موسوي راي نخواهم داد به دلايل زير:

1- موسوي خود را اصلاح‌طلب نمي‌داند. اين را خودش مكرر تاكيد كرده و در تمام رفتارهايش به شدت حساس است كه با اصلاح‌طلبان به عنوان يك جريان سياسي مرزبندي داشته باشد. او در شكل‌گيري اين هويت سياسي هم همراهي نشان نداده است. هنگامي كه دانشجويان و زنان و فعالان سياسي را بازداشت مي‌كردند، هنگامي كه مطبوعات را توقيف مي‌كردند، هنگامي كه روشنفكران را به قتل مي‌رساندند، هنگامي كه فشار سياسي مخالفان دولت خاتمي را زمين‌گير كرده بود هنگامي كه هر روز آتشي در گوشه‌‌اي از كشور عليه اصلاح‌طلبان افروخته مي‌شد آقاي موسوي كجا بودند؟ چرا كلمه‌اي سخن نمي‌گفتند؟

2 موسوي نوستالژي دهه 60 دارد و اين را مدام به رخ مي‌كشد. موسوي بازگشت به دهه 60 را به عنوان يك نويد انتخاباتي تكرار مي‌كند. اما براي من مديريت دهه 60 نماد سركوب، استبداد، جهالت، عوام‌زدگي و ارتجاع است. وقتي موسوي از دهه 60 سخن مي‌گويد من نمي‌توانم اعدامها و زندانها را فراموش كنم. نمي‌توانم گزينش و اخراج هزاران هزار نفر را فراموش كنم. نمي‌توانم تسلط و سيطره قشري‌گرائي مذهبي به زندگي روزمره‌ مردم، حاكميت گشت جندالله و ثارلله بر خيابانها، وحشت از انتقاد، غم‌زدگي جوانان، بازشگت زنان به صدر اسلام و ... را فراموش كنم. در دهه 60 كه قيمت نفت در بالاترين ميزان خود در تاريخ كشور (به استثناي دوره احمدي‌نژاد) بود اقتصاد كشور را به خاك سياه نشاندند. موسوي به كجاي آن دوران مصيبت و محنت مي‌نازد؟ من انتظار ندارم موسوي آن دوران را نقد كند اما دليلي هم نمي‌بينم مدام از آن تمجيد كند.

3- موسوي در مورد نقش خود در جنگ هيچ توضيحي نمي‌دهد. چرا موسوي كه به عنوان رئيس دولت كه مسئوليت اصلي امور اجرائي كشور را برعهده داشت هيچ گاه به آيت الله خميني اطلاع نداد كه ادامه جنگ جز فاجعه ثمري ندارد؟ امروز همه مي‌دانيم كسي كه در سال 67 آيت‌الله خميني را قانع كرد كه ادامه جنگ ديگر امكان‌پذير نيست هاشمي رفسنجاني بوده‌ و براي اين كار از وزير ارشاد وقت (خاتمي) و رئيس برنامه و بودجه (روغني زنجاني) كمك گرفته‌است.

4- موسوي هيچ نشانه‌اي از سياست‌ورزي مدرن از خود بروز نمي‌دهد. به حزب اعتقاد ندارد و كماكان خود را مستقل مي‌داند. هنوز در حال و هواي اول انقلاب است كه كسي بيايد و دل همه را ببرد: چپ و راست، فقير و غني، روشنفكر و عامي، بنيادگرا و سكولار، پير و جوان و همه و همه. اما به گمان من سياست‌مدار بايد انتخاب كند او نمي‌تواند همه با هم را داشته باشد در غير اين صورت به موجود بي‌خاصيتي بدل مي‌شود كه حرف روشن و استراتژي معيني ندارد. همين وضعيت را در مشي تبليغاتي موسوي مي‌شود ديد. در تمام سه ماه گذشته كه موسوي وارد صحنه شده جز حرفهاي كلي و نقدهاي سردستي به احمدي‌نژاد حرف جديدي نداشته، به گمان من موسوي ايده خاصي از خود ندارد به همين دليل است كه هويت انتخاباتي او صرفا به نقد احمدي‌نژاد بدل شده نقدي كه در حوزه اقتصاد از حرفهاي ژورناليستي فراتر نرفته، در حوزه‌ سياست در حد نقد جزئيات است و در حوزه فرهنگ هم صرفا كلي گوئي است. من انتظار داشتم موسوي تا امروز كه يك ماه به انتخابات مانده در محورهاي مختلف بيانيه‌ها يا برنامه‌هائي منتشر مي‌كرد كه وجه ايجابي سياستهاي او را مشخص كند. او بايد مي‌گفت كه برنامه‌اش براي يارانه‌ها چيست؟ خصوصي‌سازي را چگونه پي‌خواهد گرفت؟ آيا به تعزيرات حكومتي اعتقاد دارد؟ آيا موافق عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني است؟ سياستهاي پولي او چگونه خواهد بود؟ طرح دقيقش براي خارج كردن درآمد نفت از بودجه چيست؟ آيا موافق استراتژي جايگزيني واردات در صنعت است؟ آيا به خصوصي‌سازي در حوزه آموزش اعتقاد دارد؟ آيا اجازه خواهد داد در آذربايجان يا كردستان زبانهاي محلي تدريس شود؟ اينها كه ديگر حرف سياسي و خطرناك نيست نمي‌خواهم برنامه‌اش براي توانمندسازي زنان، براي حذف سانسور، براي توسعه آزادي‌هاي اكادميك، براي مبارزه با فساد اقتصادي و ... را بگويد، اينها پيشكش!

5- موسوي در تشكيل ستادش نشان داده كه مديران او از چه تيپي خواهند بود. مشاورين اصلي او جمعي از رفقاي قديمي‌اش هستند كه تنها ويژگي‌شان اين است كه موسوي در سالهاي حاشيه‌نشيني با آنها هم‌پياله بوده آدمهائي مثل باقريان، بهزاديان، فاتح، برادران بهشتي، عابدي، رباطي، مومني و ... كدام‌شان سابقه مديريت يا سياست‌گذاري قابل توجه دارند؟ موسوي از ابتدا حساس بود تيم اصلي ستادش از كساني باشند كه به اصلاح‌طلبي شهرت جدي نداشته باشند آدمهائي كه در هشت سال اصلاحات طوري عمل كرده‌اند كه رقيب به آنها حساسيت نداشته و صرفا كبريتهاي بي‌خطر بودند. تكنوكرات هم نيستند كه دلمان به مديريت‌شان خوش باشد. فضاي حاكم بر ستاد او آميخته‌اي از مريد و مراد بازي و احساسات نچسب است. همان رمانتيك‌بازيهاي هميشگي و اسطوره‌سازي‌هاي مضحك كه آدم را از هر چه تبليغات است منزجر مي‌كند آخر اين چه شعارهائي است:« ای مومنین: یک یا حسین تا میرحسین»؟ برويد اينجا را ببينيد تا با مغز متفكر ستاد ايشان آشنا شويد؟ ابوالفضل فاتح را ما تحكيمي‌هاي دهه 70 خوب مي‌شناسيم. چه بگويم از رانت، ارادت به رهبري، حدف دانشجويان منتقد و ...؟

6- نشانه‌هاي متعددي در گفتار و كردار موسوي است كه من را قانع مي‌كند موسوي در حوزه اقتصاد هيچ تغييري نكرده ‌است. او كماكان فاقد ذهنيت اقتصادي روشن است و بر اساس تصورات سياسي كه در دهه 40 و 50 شكل گرفته سياست‌گذاري مطلوبش بر اساس برنامه ريزي متمركز و دولتي با هدف رسيدن به خوكفائي است.

اينها اصلي‌ترين دلايلي است كه الان به ذهنم مي‌رسد. تصميم من يكي از دو گزينه «راي ندادن» يا «راي به كروبي» خواهد بود.

[+/-] Read More...

Saturday, May 9, 2009

موسوی کشور را با نفت 7 دلاری اداره کرده است؟

محمد صادق الحسینی
alhosseini.org

آقای الحسینی در پاسخ به کامنت های مطلب قبل که در سایت خودشان مطرح شد، مجددا مطلبی نوشته اند که در ادامه می آید:
--

چون نظرات مشابه و مخالفی در پست پیشین ارایه شد، همه را هم باهم در این پست پاسخ می گویم:
1- کروبی در دور دوم توان شکست احمدی نزاد را ندارد

خب این ادعایی است که باید ادله ای فراتر از احساس افرادی که این سخن را می گویند وجود داشته باشد. من نمی دانم که تفاوت بارز کروبی و موسوی چیست که کروبی را نسبت به موسوی در دور دوم در وضعیت بدتری قرار خواهد داد. به هرحال مشخص است که چون مفروضات این استدلال مشخص نیست نمی شود راجع به آن صحبت کرد، فقط میتوانم بگویم که من هم حس می کنم که اینطور نیست.
2- درباره این هم که موسوی رایش بیشتر است و در دور اول خواهد برد

اولا که هیچ نظرسنجی این را بیان نمی کند، ثانیا خود ستاد موسوی هم این ادعا را ندارند و معتقدند که انتخابات دو مرحله ای است. این هم ادعای عجیب و غریبی است که می گویند موسوی چون رای اصولگرایان را دارد رای بالایی می آورد، اولا که موسوی رای اصولگرایان را ندارد. شاید اصولگرایان به موسوی فحش ندهند، اما به او رای نیز نخواهند داد. این امر دلایل مختلفی از جمله سابقه مخالفت های آقای خامنه ای با ایشان، همسر ایشان و کسانی که دور و برشان جمع شده اند را دارد. بنابراین با خیال رای دهی اصولگرایان به وی به چاه انتخابات نباید رفت.
3- فردی اعتراض کرده که منبع اعلام نکرده اید

خب اولا که نظرسنجی ها محرمانه هستند. (درست یا غلط) ثانیا اگر حتی از همین سایت هایی که هستند نظرسنجی ها را بگیرید شبیه همین چیزی است که گفته شد. احمدی نژاد بالاتر از همه است ولی بیش از 40 درصد آرا را ندارد.
4-در مورد فرض هایم بعضی ها چالش کرده بودند.

اولا من قصد اثبات این فروش را ندارم چون آنها را بدیهی می انگام و گفتگو را غیرضروری ولی برای روشن شدن مباحث، چند نکته را اضافه می کنم: در عرصه فرهنگی و اجتماعی خود آقای موسوی صاحب نظر است و نظراتش هم معتدل است، اما آقای کروبی هم آدم معتدلی است و هرچند خودش صاحبنظر نیست، اما کسانی که دور وبرش هستند(از باقی گرفته تا مهاجرانی) از بهترین و اندیشمندترین شخصیت های فرهنگی و اجتماعی ایرانی هستند که در سیاست حضور دارند، پس در این عرصه ها می توان این دو را مشابه دانست. اما در سیاست خارجی هرچند موسوی کمی نظرات سفت و سخت و متصلبی دارد و عملکرد مطلوبی هم ندارد در دهه شصت، اما بالاخره کسانی دور و برش هستند که عاقلند(همانند صدر و خرازی و …) اما کروبی در سیاست خارجی هماره معتدل بوده و کسانی هم که دور و برش هستند همینطور هستند، پس در سیاست خارجی می توان ادعا کرد که کروبی اندکی بهتر از موسوی است. خصوصا که شعارهایشان در این انتخابات هم این را نشان می دهد.
اما در حوزه اقتصادی برتری کروبی بر موسوی اشکار است. اولا که موسوی بصورت ذهنی چپ است، پیرو عالی نسب و محمدرضا حکیمی است(خودش بارها گفته است، اگر قبول نداشتید منبع می دهم)، سابقه سیاستی نامناسبی دارد(به خاطرات دکتر طبیبیان، دکتر زنجانی، دکتر مشایخی و دکتر غنی نزاد مراجعه کنید)، مشاوران بسیار نامطوبی از منظر جریان اصلی علم اقتصاد در دنیا دارد(امثال عابدجعفری و دکتر مومنی)و حرف های جدیدش هم حرف های وبی نیستند. ولی کروبی از نظر شخصی در اقتصاد بی نظر است. اما مشاوران اقتصادی بسیار خوبی دارد(از نجفی گرفته تا کرباسچی). از طرح بهترین اقتصاددانان ایرانی استفاده می کند. ( استفاده از طرح دکتر نیلی) و در ضمن سابفه چپ زدگی در اقتصاد هم ندارد. بناباراین کروبی در عرصه اقتصادی کاملا برتر از موسوی است. من خودم بارها مطالبی نوشته ام در نقد موسوی ولی بنابر ملاحظاتی منتشرشان نکرده ام. ارنه دیگر امروز این سوالات مطرح نمی شد که باید ثابت کنید که موسوی از نظر اقتصادی ضعیف تر از کروبی است.
5- در ضمن مانیفست اقتصادی موسوی نزد تولیدگرایان هم چیزی جز حرف های کلی نیست که به هیچ دردی نمی خورد و هیچ چیز را نشان نمی دهند. نمی شود با این حرفهای کلی جهت گیری اقتصادی را تعیین کرد. بلکه باید به اینکه اقای مومنی به عنوان نماینده اقتصادی موسوی در جاهای مختلف مطرح می شود استناد کرد که نشان از نزدیکی عقاید موسوی با مومنی دارد که عقاید مومنی معلوم است و نیاز به توضیح هم ندارد!!
6-دوستی گفته اند که نسبت به اینکه انتخابات دو مرحله ای است اظهار نظر کردن یکم زوده در صورتی که اینطور نیست اولا الان با 76 خیلی فرق داره، دوما خاتمی با موسوی کلی متفاوته(موسوی چیزی نداره که مردم نشناسند، مشکل موسوی زیادی شناخته شده بودن است!) در این انتخابات همه نامزدها شناخته شده هستند پس نظرسنجی ها تغییر چندانی نخواهند کرد. به هرحال این انتخابات بنا بر نظرسنجی ها و بنابر تحلیل های غالب تحلیل گران سیاسی ایران دو مرحله ای است.
7-در مورد اینکه از نظر مدیریت میانی عملکردشان شبیه به هم است که دیگر نیازی به استدلال نیست.

مدیراین موسوی و کروبی با هم تقریبا فرقی ندارند(از تمام توان کارشناسی کشور استفاده خواهد شد). مدیران میانی این دو یکی هستند. فقط فرقشان این است که مدیران عالی کروبی بهتر از موسوی هستند: کسانی مثل نجفی و کرباسچی و امثالهم قویترند یا عابد جعفری و مومنی و بهزادیان و امثالهم!
8-در مورد قیمت نفت هم خیلی حرفها زده شده که در دهه شصت قیمت نفت اینقدر بود و اونقدر بود. مهندس با نفت 7 دلاری کشور رو اداره کرده و این حرفهایی که همه اش بازی تبلیغاتی است. آقای موسوی از سال 1981 تا 1989 نخست وزیر بودن. در این دوره قیمت نفت بالاترین قیمت واقعی خود در طول تاریخ را تا آن سال و حتی تا سال 2005(که رکوردش شکسته شد)تجربه می کرد.در کل این دوره هم قیمت های نفت (قیمت واقعی و نه اسمی) از تمام سال های قبل از آن(از زمان کشف قیمت نفت) بیشتر بوده .در ضمن متوسط قیمت واقعی نفت در این دوره هیچگاه کمتر از 20 دلار به قمت سال 2000 نشده است. پس بهتر است مدافعان آقای موسوی به فکر چیزهای دیگری باشند. در اینجا میتوانید نمودار قیمت واقعی نفت را در طول تاریخ پیدایش ان در ایران ببینید.

[+/-] Read More...

Wednesday, May 6, 2009

کروبی یا موسوی؟ بر چه مبنایی انتخاب کنیم

محمدصادق الحسيني؛
alhosseini.org

با توجه به اینکه روزانه چند ایمیل راجع به انتخابات و خصوصا از طرف یاران موسوی یا کسانی که تصور می کنند او را باید تبلیغ کنند تا احمدی نژاد رئیس جمهور نشود، به دستم می رسد، بر آن شدم که به یکی از آنها پاسخ دهم که شد متن زیر:
فروض:
اول) هر انتخاباتی حوزه انتخاب بین موجودهاست نه بین مطلوب ها
(بنابراین اگر مجبور بشویم بدیهی است که به میرحسین رای می دهیم اما فقط اگر مجبور بشویم)
بنابراین هر نوشته ای که به نقد میرحسین می پردازد باید او را با دیگرانی که کاندید هستند و تایید صلاحیت می شوند مقایسه کند. و نیز هر نوشته ای که از میرحسین بصورتی عقلایی دفاع می کند باید بتواند نشان دهد که مجبوریم به وی رای دهیم.

دوم)این انتخابات به دلیل نبودن وزنه ای که بیش از 50 درصد آرا را بدست آورد، دو دوره ای است
(این دست ما نیست، تابع تعداد رای دهنده است، رای دادن به کروبی یا میرحسین یا هرکس دیگر به جز احمدی نژاد، به دو دوره ای شدن انتخابات کمک می کند، پس استراتژی که اینجا می تواند وجود داشته باشد؛ تشویق به رای دهی است به کسی جز احمدی نژاد) ولی رای دادن فقط به شخص میرحسین کمکی به بردن میرحسین در دور اول نمی کند.(هیچ نظرسنجی میرحسین را صاحب بیش از 25 درصد آرا نشان نمی دهد و معقول هم هست)
سوم)در این انتخابات احمدی نژاد از کاندیدای موجود از همه بدتر است.
(این بدتر بودن یک بعدی نیست و چند حوزه اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، سیاست خارجی و مدیریتی را شامل می شود)
چهارم) به دلیل سوء مدیریت 4 ساله نیاز است که احمدی نژاد 4 سال دیگر رئیس جمهور نباشد
(من خودم هر چند تصور می کنم بیش از اندازه راجع به این امر بزرگنمایی شده است اما از آنجایی که فکر می کنم مخاطبان این نوشته تقریبا بیش وکم با این فرض موافقند بیش از این این امر را توضیح نمی دهم و آن را جزو فروض می انگارم. فقط نکته این است درصورتی که اثبات شود رای دهی به شخصی یا رای ندادن به شخصی دیگر موجب ریاست جمهوری احمدی نژاد می شود، می توان گفت مجبوریم به فلان گزینه رای بدهیم)

پنجم) در میان سایر کاندیدا، کروبی و موسوی محل بحث این نوشته اند: می توان نشان داد که کروبی و موسوی در حوزه های فرهنگ و هنر، اجتماع تقریبا وضعیت مشابهی دارند. اما در حوزه سیاست خارجی و مدیریت میانی، کروبی کمی از موسوی عملکرد بهتری خواهد داشت و در حوزه اقتصاد کروبی به صورت معناداری از موسوی گزینه مطلوب تری است. پس علی الاصول کروبی کاندیدای بهتری است و حکما باید کاندیدایی باشد که حمایت شود(فارغ از فیلتر رای آوری)

با توجه به فروض پیشین سعی می کنم نظر دوستانی که علاقه دارند با رویکردی به اصطلاح پراگماتیستی مباحث را به این سمت ببرند که موسوی رای بیشتری نسبت به کروبی دارد و بنابراین باید به ایشان رای داد را نقد کنم. من در زیر نشان خواهم داد که این استدلال علاوه بر مغاطلات منطقی که دارد(و من به ان نمی پردازم) حتی به لحاظ پراتیک هم دچار
تناقض است.
اما تناقضات استدلال رای دهی به موسوی به دلیل رای آوری:
+با توجه به اینکه می دانیم انتخابات دو مرحله ای است، رای دادن را باید در هر دو مرحله بصورت مجزا تعریف کرد، به این معنا دیگر رای دادن به میرحسین معنا ندارد، بلکه باید برای رای دادن به میرحسین در دور اول و دور دوم بصورت جداگانه استدلال آورد. پس صرفا فارغ از دو دوره ای کردن انتتخابات بحث رای دادن به موسوی را پیش کسیدن غلط است.
+با توجه به فرض دو دوره ای، بالاخره کسی جز احمدی نژاد! یعنی به احتمال زیاد موسوی یا کروبی با وی به دور دوم می روند!! و رای دادن به موسوی با توجه به اختلاف فاحش احمدی نزاد و موسوی(در همه نظرسنجی ها) باعث نمی شود که وی انتخابات را در مرحله اول ببرد یا به عنوان نفر اول به دور دوم رود(که البته نفر اول شدن در دور اول هیچ ارزشی ندارد، مگر هاشمی دور پیش نفر اول نبود!؟)
+اما چیز دیگری که این استدلال در نظر نمی گیرد این است که رای دادن به میرحسین در دور اول تایید حرفها، اندیشه وکارهای اوست(چرا که اجباری به رای دادن به وی نداریم؛ چرا که رای ندادن به میرحسین در این دوره مساوی ریاست جمهوری احمدی نیست)
+بنابراین کسانی که اندیشه های او را قبول ندارند، یا با توجه به مورد پنجم می خواهند انتخاب بهتری بکنند،عقلایی و کاملا واقع بینانه است که دور اول به کروبی رای دهند.
در مورد نتیجه هم اگر کروبی به دور دوم رفت که خب می دانیم با توجه به مورد 5 رییس جمهور بهتری است و اگر نرفت و میرحسین رفت، در دور دوم باید به مرحسین رای داد.
اما نتیجه عملی این کار آنجاست که اگر میرحسین رای بیاورد در دور دوم می فهمد این رای ها رای به او نبوده است، بلکه رای به عدم احمدی نژاد است. این بسیار در سیاستگذاری های بعدی او مهم است و باعث می شود که نتواند اندیشه های خود، اطرافیان خود و … را بیش از حد مقبول بداند.

بنابراین استراتژی عقلایی و بهینه در شرایط کنونی و در دوره اول رای به کروبی است و نه میرحسین و در دوره دوم به هرکس جز احمدی نژاد

[+/-] Read More...

به میر حسین رأی بدهم؟ محال است!

part-o-pala.blogfa.com

من یک دانشجوی اقتصادم. پس با عینک اقتصاد به مسائل نگاه میکنم.
دو سال پیش، زمانی که «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی»1 را خواندم، با خودم فکر می کردم که امکان ندارد من روزی به میر حسین موسوی رأی بدهم! امکان ندارد! امکان ندارد! ... امکان ندارد؟! امکان ...؟! ها؟! ببین آدم را به چه کارهایی وادار می کنند!

آخر من چگونه به میرحسین رأی بدهم؟ بیایید بررسی کنیم:

1. پیشینه

تا اینجا که موسوی برنامه درست و حسابی اقتصادی ارائه نکرده. دلیلی هم ندارد که فکر کنیم کسی که 20 سال از کار اجرائی دور بوده و اصالتا یک آدم هنری و فرهنگی است، دیدگاه های اقتصادیش تغییری کرده باشد.

ابن یک نقل قول است از 20 سال پیش:

وزیر برنامه و بودجه در کابینه میر حسین موسوی [مسعود روغنی زنجانی] می‌گوید: «به خوبی به یاد دارم كه وقتی در شورای اقتصاد به مسایل نقدینگی می‌پرداختیم كه افزایش نقدینگی منجر به بالا رفتن تورم و افزایش هزینه‌های سرمایه‌گذاری می‌شود و در نتیجه مردم از سرمایه‌گذاری منصرف می‌شوند و تقاضا كاهش می‌یابد، آقای موسوی در پاسخ به نظرات ما می‌گفتند، شما در محاسبات خود ضریب ایثار را اعمال نكردید، شما باید توجه داشته باشید كه مردم حاضر به ایثار و از خود گذشتگی هستند. طبیعی است كه ایشان نخست‌وزیر بودند و ما به راحتی نمی‌توانستیم بگوییم كه شعر حافظ و مولوی چه ربطی به این مسایل دارد.» (به نقل از وبلاگ مخالفان اندیشه های میرحسین. فکر کنم از همان کتاب «اقتصاد سیاسی...» نقل شده باشد)

متنفرم از این توهم زدن های ضد اقتصادی! ضریب ایثار!

2. امروز

بدیهی است که امروز به خاطر اوضاع زمانه و سیاستهای کلی (بخوانید ناقض!) اصل 44 و... لحن موسوی هم عوض میشود. اما هنوز هم نمونه های واضحی در حرفهایش می شود پیدا کرد:

میر حسین موسوی به تازگی در گفت‌وگو با سایت کلمه گفت : «به باور من، ما اقتصادی با هویت ویژه خود به نام اقتصاد اسلامی داریم. هر اندازه که از این واقعیت طفره برویم، نمی‌‌توانیم آن را نفی کنیم. معتقدم موضوعات مطرح شده در اقتصاد اسلامی همچون انفال، ربا، وقف، زکات، خمس، وصیت، احتکار فوق‌العاده مهم است. اما نباید دید افرادی را که درباره اقتصاد اسلامی شروع به نظریه پردازی کرده‌اند، محدود کنیم. آنها سعی کردند از تمام تجربیات بشری استفاده کنند و با مسایلی که یک دولت مدرن با آن روبرو می‌شود، روبرو شوند و راه‌حل‌هایی برای آن داشته باشند.» (به نقل از وبلاگ مخالفان اندیشه های میرحسین)

به نظر این حقیر (که جای بحثش اینجا نیست) «اقتصاد اسلامی» به این معنا که این دوستان می گویند وجود ندارد! توهم است! راهی است به ترکستان! باز هم 4 سال آزمون و خطا؟!

آن وقت من چطور به این آقا رأی بدهم؟

3. اطرافیان

به اطرافیان موسوی می شود دلخوش بود؟

نظرات آقای مشاور اقتصادی، فرشاد مؤمنی، درباره اصلاح الگوی مصرف را بخوانید. این دوست عزیز در مورد همه چیز حرف می زنند جز اصلاح قیمت. مثلاً:

«برای افرادی که قصد دارند در دولت آینده، مسوولیت داشته باشند، این یک مساله بسیار حیاتی و تعیین کننده است و باید در تدارک برنامه‌های بسیار روشن و مشخص باشند و محورهای اصلی آن برنامه‌ها باید در درجه اول ارتقای بنیه تولیدی و در درجه بعدی مهار گرایش‌های معطوف به مصرف‌های غیرضرور باشد.»

«مهار گرایش‌های معطوف به مصرف‌های غیرضرور» یعنی دقیقا چی کار؟!؟!؟! بس است این همه کلی و نادقیق حرف زدن! باور کنید با چنین مشاوری، اگر میرحسین رأی بیاورد به یارانه ها دست نخواهد زد!

حال چطور می شود به این آقا رأی داد؟

[+/-] Read More...

Saturday, April 25, 2009

نقدی بر مانیفست اقتصادی میرحسین موسوی

POLITICAL CAMPAIGN PLANNING MANUAL

پویا نعمت‌اللهی

Pooya1352@gmail.com

خیلی اتفاقی دیدم که تعدادی از دوستان، سایتی با موضوع بررسی آرای اقتصادی آقای میر‌حسین موسوی راه انداخته‌اند. از من هم دعوتی به عمل نیامده بود. ولی جسارت ژورنالیستی مانع از آن شد که بگذارم کمی باد بی‌تفاوتی بوزد. در نهایت، حاصل‌اش همین یادداشت بود.

در ابتدا باید عرض کنم که میر‌حسین برای ما عزیز و محترم است. یادداشت حاضر هم نه چیزی از اعتبار و احترام او می‌کاهد و نه چیزی بر اعتبار من می‌افزاید. وظیفه‌ی ما به عنوان روزنامه‌نگار، چیزی جز نقد منطبق بر مبانی اصولی و پذیرفته‌شده‌ی علمی نیست و مخاطب فهیم است که در عرصه‌ی نشر و جری اطلاعات، ما را یاری می‌رساند. ذکر این نکته از آن جهت ضروری است که این‌روزها بازار تخریب و تخطئه بسیار داغ است و این امکان وجود دارد که گروه‌های رقیب آقای موسوی از این‌گونه یادداشت‌ها در راستای تخریب ایشان بهره ببرند که البته به شدت مخالف چنین رویه‌ای هستیم.

اما برسیم به موضوع بحث که همان باورهای اقتصادی آقای موسوی است (از این به بعد به اختصار، ایشان را «میر حسین» خطاب می‌کنیم و چه چیزی بهتر از این‌که شخصیت دوست‌داشتنی ایشان را با نام کوچک ثبت کنیم).

محور مباحث ما، حول «مانیفست اقتصادی میر‌حسین» می‌چرخد (که خود ایشان از آن تحت عنوان «ٰگزاره‌های اقتصادی 51 گانه» نام بردند).

در جلسه‌ی مورخ 27 فروردین در جمع فعالین و کارشناسان اقتصادی، اولین فراز خطابه‌ی میر‌حسن این بود که «با پایان جنگ؛ اقتصاد جنگی هم پایان یافته است».

این جمله با تشویق حضار روبه‌رو شد که من اصلا معنی آن تشویق را نفهمیدم. این گزاره ها به قدری واضح و شفاف و بدیهی بود که به نظر من لزومی به بیان آن در جلسه نبود (آن هم جلسه‌ای که تعداد زیادی کارشناس و فعال اقتصادی در آن حضور داشتند). مگر عقل سالمی پیدا می‌شود که تایید کند شرایط فعلی مشابه شرایط جنگی اقتصادی است که لازمه‌اش هم «غیرجنگی» بودن شیوه‌ی اداره‌ی اقتصاد باشد.

همین اولین جمله‌ی میر‌حسین و استقبال حضار از آن، مرا به شک انداخت که میرحسین ظاهرا چیز دقیق و دندان‌گیری برای عرضه در حوزه‌ی اقتصاد ندارد و یا حداقل این‌که در شناخت سطح‌فکری کارشناسان اقتصاد (یا مخاطبان آن جلسه) از کارآیی لازم رخوردار نیست و یا این‌که او را در این مورد به خوبی توجیه نکرده‌اند.

میرحسین در صحبت‌هایش اظهار داشت که:

«منابع کشور باید به‌گونه‌ای تخصیص یابد که زمینه‌ی رشد کشور فراهم شود... که محوریت این وظیفه برعهده‌ی بخش خصوصی است».

نیاز به توضیح ندارد که این جمله به شدت سهل و ممتنع است.

سهل از آن بابت که بسیار سریع‌الفهم و شیرین است و ممتنع از آن بابت که در ذات خود، واجد هیج نکته و مدلول راهبردی نیست و همه‌ی مقامات کشور هم در همه‌ی برهه‌های زمانی بر همین جمله تکیه داشته‌اند (و می‌توان اکنون عملکرد همه‌ی آن ها را مورد اندازه‌گیری قرار داد).

میرحسین سپس ادامه داد که :

«بخش خصوصی، عامل اصلی در تحقق رشد و توسعه‌ی اقتصادی کشور است»

این گزاره هم به همان عارضه‌ی جمله‌ی بالا دچار است.

میرحسین سپس نقش بخش دولتی را در کنار بخش خصوصی بااهمیت شمرد و اظهار داشت:

«هیچ تجربه‌ی موفقی در توسعه نداریم که در آن، دولتی توانمند و برنامه‌ریز و سیاست‌گذار و ناظر و توسعه‌گرا، نقش اساسی در فراهم آوردن بسترهای مناسب برای حضور توانمند فعالان اقتصادی خصوصی را فراهم نکرده باشد»

ایشان در گزاره‌ی بعدی خود، منظورشان را از دولت توانمند و برنامه‌ریز و ... آشکار کرده و از احیای سازمان مدیریت سخن گفتند.

هرچند برنامه‌ی نامتقارن و غیرقابل‌دفاع انحلال سازمان برنامه را باید از جمله داغ‌ننگ‌های دولت ناکارآمد فعلی برشمرد، ولی بی‌انصافی است اگر بخواهیم تمام تقصیرات معضل نظام بودجه‌ریزی کشور را بر عهده‌ی دولت فعلی بگذاریم. این درد مزمن، مسلما با احیای سازمان برنامه هم راه به درمان نخواهد برد (هرچند شاید مخفف مقطعی آلام باشد).

میرحسین در بسیاری از گزاره‌های خود، به طور مشخص فقط به سرفصل‌های کلی و مبهم (اختصاصا بدون راهبرد) اشاره می‌کند که اتفاقاً همه‌ی دولت‌ها در گذشته و حال، بدان اشارات مفصلی داشته‌و مدافع سینه‌چاک آن‌ها بوده‌اند. اما این‌که هیچ‌کدام از آن دولت‌ها قادر به برآورده ساختن منویات خود در رابطه با اجرا و توفیق برنامه‌های مورد نظرشان نبوده‌اند هم فقط یک دلیل داشته و آن‌هم عدم وجود راهبردهای علمی است که خود بحث مفصل دیگری است.

دقت کنیم گزاره‌هایی چون تحقق چشم‌انداز بیست‌ساله و یا حصول به رشد هشت‌درصدی و یا حمایت از تجارت و یا تنظیم رابطه‌ی بین بخش‌های تولیدی و توزیعی و یا پذیرش سیاست‌گذاری اقصادی در تعامل با محیط بین‌الملل و یا داشتن رویکرد جامع به مفهوم رفاه و ایجاد فرصت های برابر جهت آحاد عموم و خیلی موارد دیگر را می‌توان در سرفصل «کلی‌گویی»‌های مانیفست میرحسن طبقه‌بندی کرد.

یکی دیگر از نکات کلیدی این مانیفست، آن بود که در هیچ کجای آن، صحبتی از تورم و بیکاری (که به اصطلاح، این دو نرخ را با هم به عنوان نرخ بدبختی می‌نامند) و راهکارهای پیشنهادی ایشان در مقابله و مبادله‌ی میان این دو به میان نیامده است.

شاید در بادی امر به نظر برسد که ایشان به طور سربسته و در چارچوب آن مانیفست، به بیان منویات و مطلوبات اقتصادی خود پرداخته است(که لاجرم در نگاه عوامانه‌ی آن، متضمن جنگ با تورم و بیکاری هم هست!!).

اما این‌چنین اظهارنظرهایی، به بهای از دست رفتن چشم‌انداز عملگرایانه‌ی او در ساحت اقتصاددانان و کارشناسان اقتصادی تمام می‌شود. در توجیه این مدعا همین بس که بعد از گذشت ده روز از اعلام دیدگاه های اقتصادی میرحسن، هنوز هیچ چهره‌ی برجسته‌ای از علمای اقتصادی کشور به طور صریح از ایشان حمایت نکرده و یا حداقل از موضع بی‌تفاوتی به او و برنامه‌هایش نگاه کرده است.

دلیل این امر هم کاملا واضح است. علم اقتصاد، احکام خاص خود را دارد که قاعدتا در بستر پراگماتیسم مجال عینیت و بروز خواهد یافت و مسلماً توصیه‌های اخلاقی هیچ نقشی در موفقیت احکام فوق ندارند.

اجازه دهید مثالی بزنیم:

در چند جای مانیفست، اشارات متعددی به مقوله‌ی سرمایه‌گذاری و افزایش و توسعه‌ی آن به عمل آمده است.

اقتصاددانان بر این باورند که افزایش سرمایه‌گذاری، تورم را افزایش خواهد داد. در این وضعیت، مسلما‌ً تقاضای اسمی نیروی کار (و همچنین عرضه ی اسمی آن) هم رو به افزایش می‌گذارد که البته به دلیل تاثیر سنگین‌تر تقاضای کار (به نسبت عرضه)، در نهایت شاهد افزایش اشتغال خواهیم بود که تولید کل اقتصاد را افزایش می‌دهد.

اما چنین سیاستی، فی‌نفسه ذات تورم را در خود دارد که هیچ صحبتی از آن در مانیفست به چشم نمی‌خورد. از این رو اگر ادعا کنیم که مانیفست اقتصادی میرحسین، فاقد ارزش علمی (از حیث ارائه‌ی راهبرد مدون و شفاف) است، آن‌گاه پر بیراه نگفته‌ایم.

مثلا در همین مورد، این امکان وجود داشت که حیطه‌ی اولویت سیاست‌ها از حیث انتخاب آثار و عواقب مربوطه به دقت تبیین می‌شد که متاسفانه شاهد چنین رویکردی نیستیم.

از منظر من، این مانیفست اقتصادی، بوی کسری بودجه می‌دهد. دلیلش هم این‌که میرحسین، سربسته به دنبال افزایش تقاضای مؤثر است (همان‌جا که می‌گوید توانمند‌سازی قشرهای متوسط، راهی برای حمایت از مستضعفان جامعه است). البته با وجود سیاست کف دستمزد در روابط کاری، هیچ‌گاه غیرمنطقی نخواهد بود که سیاست اختمالی میرحسین را یک جور سیاست پولی انبساطی بدانیم.

ممکن است این سؤل مطرح شود که افزایش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی (و یا افزایش هزینه‌های دولت) تنها وقتی تورم‌زا خواهد بود که این افزایش‌ها، صرفا بواسطه‌ی افزایش مشابهی در میزان پس‌اندازها و مالیات‌ها خنثی نشود. اما واقعیت این است که سازوکار بازار، لزوما تساوی بین پس‌اندازهای داوطلبانه‌ی مردم و سرمایه

گذاری بخش خصوصی را تامین نمی‌کند.

در ثانی، از یاد نبریم که افزایش تقاضای کل، حتی قبل از نیل به اشتغال مطلوب هم، قادر به بروز و ظهور فشاورهای تورمی است. این تورم البته شدید نیست ولی با استمرار آن و نزدیک شدن اقتصاد به بهره‌برداری از عوامل تولید، راسا همین افزایش تقاضای مؤثر به نحو فزاینده‌ای به ازدیاد قیمت‌ها دامن خواهد زد.

جهت پرهیز از اطاله‌ی مطلب، از ذکر موارد دیگر اجتناب می‌کنیم و فقط در این‌جا به ذکر جمله‌ای از استاد معظم جناب آقای دکتر فرشاد مومنی اشاره می‌کنیم که ایشان معتقدند بحران در اقتصاد، ناشی از سه پدیده است که عبارتند از:

نارسایی مفاهیم

عدم دست‌یابی به اهداف

تمام نما نبودن نظریه‌ها

و امیدوارم راهبردهای ارائه‌شده در این مانیفست، از هیچ کدام از این پدیده‌ها رنج نبرد، هرچند به نظر نمی‌رسد که این‌گونه باشد!!

و نکته‌ی مهم دیگر (که این کلام را ختم خواهیم کرد)، همانا عدم اشاره‌ی مانیفست به مقوله‌ی نفت و سیاست‌ها و استراتژی دولت میرحسین در قبال مسئله‌ی نفت است.

هرچند اشتیاق بی‌‌انتهایی برای قلم فرسایی در ین مورد را دارم، ولی ترجیح می‌دهم به مصداق همدلی و همراهی هم که شده، دوستان و همکاران دیگری به این قضیه بپردازند.

[+/-] Read More...

Monday, April 20, 2009

اصلاح طلبی پوپولیسم چپ

نقد دکتر غنی نژاد بر میرحسین موسوی در 5 تیر 86 به مناسبت سخنرانی میرحسین


در بزرگداشت مرحوم دکتر شریعتی صفحات پر شماری از مطبوعات اصلاح طلب زندگی سیاسی و آثار و اندیشه های وی را مورد بررسی قرار دادند، اما هیچکدام معلوم نکردند که خطابه ها و نوشته های پر شور و احساس وی مخاطبان خود را به کدام ابزار عقلی و علمی مجهز می ساخت تا به کمک آن بتوان جامعه مدرن و پر رونقی را ساخت. تنفر دکتر شریعتی از نظام بازار (تجارت) و القاء این تنفر به عنوان معنویت با کدام اصل از اصول مدرنیته سازگار است، مدرنیته ای که چپ های سابق و اصلاح طلبان امروز به مدعیان پر شور آن تبدیل شده اند؟ مفاهیم تو خالی یا ضد مفهوم هایی مانند "استحمار" چه غنای فکری به جوان امروزی می بخشد که توسط آن به اندیشه ورزی و تحلیل بپردازد؟ تبلیغ سوسیالیم تخیلی با الفاظ اسلامی کدام گره از مشکلات اقتصادی عدیده جامعه ما را می تواند باز کند؟ ترویج اندیشه های منسوخ فرانتس فانون که قطع ارتباط و ستیز با جوامع صنعتی پیشرقته را پیش شرط توسعه سیاسی-اقتصادی می داند چه راه حلی برای معضلات روابط کشور ما با اقتصاد جهانی ارائه می دهد؟

اما شاید از همه جالب تر سخنان نخست وزیر سابق در خصوص مباحث اقتصادی باشد که برای نقد سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی، اصل 43 را مورد تأکید قرار می دهد و "اقتصاد اخلاقی" را چاره ساز مشکلات می داند. آقای میر حسین موسوی در سخنرانی خود به مناسبت سالروز هفتم تیر، کم رنگ شدن آرمان های اولیه انقلاب، قطع ارتباط مسئولان با مردم و کنار نهادن احساسات و اخلاق در رابطه با مسائل اقتصادی را سر منشأ مشکلات اقتصادی امروزی جامعه ما به خصوص فقر معرفی می کند. او همچون گذشته توصیه می کند که کارشناسان اقتصادی باید "بروند حافظ و مولوی بخوانند" تا "اقتصاد اخلاقی" شکل بگیرد چرا که " رشد کشور ما در گرو یک اقتصاد اخلاقی ویک سیاست اخلاقی است و جز این با مردم نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم".{روزنامه هم میهن، 3 تیر 1386 ص 3} آقای موسوی در عین حال یکی از اشکالات نظام تصمیم گیری اقتصادی را در این می داند که در کشورما پس از گذشت زمان و دور شدن از سالهای اولیه انقلاب ، ذکر برخی "نظرها و شعار ها مثلاً اشاره به انقلاب ، صدور انقلاب و وضعیت مستضعفان" در مقدمه گزارشهای اقتصادی "سازمان مدیریت، بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی" به فراموشی سپرده شده است. {همان[حا، ص2}او اصل 43 قانون اساسی را مورد تأکید قرار می دهد و می گوید "من فکر می کنم این اصل به قدری با اهمیت و سرنوشت ساز برای انقلاب اسلامی است که قاعدتا باید سایر اصول قانون اساسی هنگامی که مورد تفسیر واقع می شوند با رجوع به این اصل و ملاحظات این اصل تفسیر شود" {همانجا، ص3} منظور وی از تفسیر جدید اصل 44 قانون اساسی است که گویا با غفلت از اصل 43 صورت گرفته است.

اصل 43 که این همه مورد تاکید آقای موسوی قرار می گیرد در واقع بیان مجموعه ای از آرمانها و آرزوهاست که وبه توصیف وضعیت مطلوبی می پردازد که باید در جهت آن حرکت کرد.در این اصل هیچ اشاره ای به ساز و کار رسیدن به این آرمانها و یا ساختارنظام اقتصادی که لازمه تحقق بخشیدن به آنهاست نشده است. در واقع این در اصل بعدی، یعنی همان اصل 44 است که کلیات نظام اقتصادی جمهوری اسلامی توصیف می شود. تأکید مفاد صدر اصل 44 بر دولتی بودن بخشهای وسیعی از اقتصاد ملی به ویژه بخشهای زیر بنایی، آشکارا هدفی جز تحقق بخشیدن به آرمانهای بیان شده در اصل 43و به ویژه هدف خود کفایی و استقلال اقتصادی ندارد. پس از نزدیک به سه دهه تجربه ، اکثریت قریب به اتفاق اقتصاددانان و نیز سیاستمداران رده بالای کشور به این نتیجه رسیده اند که اقتصاد دولتی برای رسیدن به آرمانها و اهداف اعلام شده در اصل 43 قانون اساسی کار ساز نیست. تدوین و ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی که عمدتاً ناظر بر غیر دولتی کردن اقتصاد ملی است از این واقعیت نشئت گرفته است و بر خلاف تصور آقای موسوی نه تنها نشانه غفلت از اصل 43 نیست بلکه برعکس گویای توجه و نگرانی تدوین کنندگان این سیاستهای کلی به تحقق نیافتن آن است.

آقای نخست وزیر همانند اغلب همفکران چپ گرای خود انسان دوستی را منحصر به فرقه خود می داند و معتقد است که آنهایی که مانند او نمی اندیشند احساسات انسان دوستانه ندارند. ایشان در سراسر گفتار خود چنین القا می کنند که همه دست اندرکاران سیاسی از آرمانهای انسان دوستانه اوایل انقلاب (که در اصل 43 قانون اساسی تبلور یافته) فاصله گرفته اند و نسخه اصلی آنها با گذشت زمان به کپی کم رنگ و بی خاصیتی تبدیل شده است. آقای موسوی البته توضیح روشن و سازگاری در باره اینکه چرا چنین چیزی اتفاق افتاد نمیدهند و صرفاً بر دور شدن مسئولان از مردم و غفلت از آرمانها تأکید می ورزند. اگر ایشان انسان دوستی را در انحصار خود نمی دانستند آن وقت می پذیرفتند که ممکن است عده ای هم از روی اهداف خیر خواهانه به تفسیر جدید از اصل 44 متوسل شده باشند و اینکه اختلاف نظر دیگران با ایشان بر سر اهداف انسان دوستانه نیست بلکه بر سر شیوه های تحقق بخشیدن به آنهاست. بنا بر این بحث اصلی بر سر موعظه های اخلاقی و گریه کردن به حال بینوایان نیست بلکه اندیشیدن تدبیر و ساز و کاری است که فقر و بد بختی را کاهش دهد و این نیست مگر اندیشیدن در باره نظام اقتصادی کارآمد که به بهبود وضعیت عامه مردم بیانجامد.

آقای موسوی و هم فکران وی اگر منصف باشند و فرض را بر این بگذارند که رقبای فکری ایشان هم می توانند از احساسات و ارزشهای انسان دوستانه برخوردار باشند ناگزیر باید در باره نظام اقتصادی مورد نظر خود بحث کنند. بهتر است ایشان توضیح دهند که "اقتصاد اخلاقی" مورد نظرشان چه ساز و کاری دارد و تخصیص منابع را بر اساس کدام اصل علمی انجام می دهد. حافظ و سعدی قله های اندیشه عرفانی اند و ایرانیان هشتصد سال است که آنها را می خوانند اما هنوز کسی نتوانسته است "نظام اقتصادی" از نوشته های آنها استخراج کند و چنین توقعی هم البته کاملاً بی ربط است. وارد کردن شعارهای احساسی و ذکر مصیبت ستم دیدگان در مقدمه گزارشهای اقتصادی رسمی به ارائه طریقی برای ایجاد اشتغال و فقر زدایی نمی انجامد. به صرف ساده زیستی و تشبه مسئولان به مردم عادی مشکلات اقتصادی حل نمی شود. اینها شعار های پوپولیستی است و ما مدتی است که در حال سپری کردن این تجربه هستیم و نتایج آن را به عینه و روزمره می بینیم، بنابراین طرح چنین شعارهایی از موضع چپ چه دردی را دوا می کند؟ آیا قرار است پس از پوپولیسم راست این بار زمینه را برای سیطره پوپولیسم چپ آماده کنیم؟

پوپولیسم راست به رغم شعارهای پر طمطراق نه تنها عملاً هیچ گامی در جهت اجرایی کردن سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی بر نداشته است بلکه با گسترده تر کردن دخالتهای دولت در ساز و کار همه بازارها در حقیقت در جهت ناممکن کردن اجرای آنها حرکت کرده است. اکنون به نظر می رسد که پوپولیسم چپ هم صدا با هم سنخان راست خود در یک اتحاد نامقدس آگاهانه یا تصادفی، تیشه به ریشه نهال کم جان اقتصادی آزاد در این مرز و بوم می زند. حمله چپ و راست بر اصلاحات اقتصادی اوایل دهه 1370 هنوز از یاد ها نرفته و آثار آن به صورت اقتصاد دولتی عظیم و بی قواره اکنون روی دستانمان است. به راستی زیر سوال بردن اجماع مربوط به غیر دولتی کردن اقتصاد ملی کدام هدف متعالی را با چه وسیله ای دنبال می کند؟ روشنفکران اصلاح طلب که در مطبوعات خود پوپولیسم چپ را به صورت تاًیید آمیزی مطرح می کنند می خواهند جه درس اخلاقی به جوانان بدهند؟ اینکه هدف وسیله را توجیه می کند و در عصر سیطره پوپولیسم باید همرنگ جماعت شد؟

برای خواندن سخنان میر حسین موسوی در سال 86 کلیک کنید

[+/-] Read More...

Sunday, April 19, 2009

سخنرانی موسوی در نازی آباد

اول یه مقدمه بگم اونم این که نگاهِ بنده به انتخابات در پیش رو برنده شدنِ هرکس جز احمدی‌نژاده. قالیباف که روی شاخشه، اگه لازم باشه من به پورمحمدی هم رای می‌دم که احمدی‌نژاد رای نیاره.

دوم این که موسوی داره میاد قدمش روی چشم. مشکل من اون نوع اومدن موسویه که هدفش منصرف کردن خاتمی باشه. وگرنه اگه خاتمی باشه، موسوی هم بیاد چه بهتر. رای‌های موسوی بویژه با این راهی که موسوی در پیش گرفته،‌ فقط از رای‌های احمدی‌نژاد کم می‌کنه.

یک نکته هم فقط از باب پرکردن صفحات وبلاگ. اونایی که می‌گن موسوی عوض شده امیدوارم دیگه با خوندن وب‌سایت کلمه و این سخنرانی اخیر موسوی در جمع مردم نازی‌آباد به این نتیجه رسیده باشن که موسوی اگه تغییری کرده باشه به عقب بوده و نه به جلو. فقط خدا رو شکر موسوی سیستم بخور بخور نداره وگرنه سیاست‌های اقتصادیش به مراتب می‌تونه بدتر از احمدی‌نژاد هم باشه. باز احمدی‌نژاد این سال آخری فهمید که باید سوبسیدها رو حذف کنه. شما فقط سخنان موسوی رو بخونین. یه جا گفته «امام دنبال این نبود که جامعه را کالایی کند.» یا مثلا «اسلام ناب محمدی نمی تواند سازمان برنامه و بودجه را منحل کند» از همه جالبترش اونجاست که موسوی می‌گه «ما با مرفهینی مخالف هستیم ... و با خودروهای چند میلیونی یک حالت سرکوبی را در قشرهای پایین جامعه ایجاد می کند.» خلاصه خودروی تجملاتی برای میرحسین چندمیلیونه:)

خط قرمز- http://vahid.blogspot.com

[+/-] Read More...

باز هم میرحسین

دارم فکر می‌کنم که اگه از آخر فقط موسوی و احمدی‌نژاد موندن، به احمدی‌نژاد رای بدم. احمدی‌نژاد ماکزیمم چهار سال دیگه می‌تونه به مملکت گند بزنه، موسوی هشت سال.

فرازهایی از صحبت‌های میرحسین در دیدار با اعضای ستاد انتخاباتی:

«این ستاد اجرایی نیست ، بلکه دفتری گشوده بر امکانات است که جنبه هدایتی و نظارتی دارد.
وی با اشاره به خاطره ای از دوران نخست وزیری خود، گفت: در دوران نخست وزیری آقایی از کارمندان دولت در خوزستان بود که گزارش‌هایی برای من می‌فرستاد. این گزارش ها از گزارش های استانداری قوی‌تر بودند. ایشان بعد از بیست سال دوباره با من تماس گرفته و گفته‌است که احساس وظیفه‌نموده و می‌خواهد مطالبی را منتقل کند . فرد دیگری گزارشی از موضوع جوانان برای بنده و دیگر دوستان فرستاده که به اندازه کار گروهی قوی ارزش دارد. این آقا انتظاری هم نداشت .»

خط قرمز- http://vahid.blogspot.com

[+/-] Read More...

دولت میرحسین: مسئول پیگیری انتقال انرژِی الکتریکی در سیم های کهنه

این مقاله‌ی سایت کلمه درباره‌ی اصلاح الگوی مصرف خیلی بامزه است. مثلا

«در كشور ما ميزان مصرف شكر بايد حداكثر ۲ ميليون تن در سال باشد ... يكباره واردات شكر شروع شد و در همان سال ۱۳۸۵ كه تنها ۷۰۰ هزار تن شكر احتياج داشتيم ۶ ميليون تن شكر وارد شد و اين واردات همچنان ادامه دارد.»

لابد مردم وقتی دیدن شکر در بازار ۱۰ برابر بیشتر از مقدار نیاز وجود داره، رو خیاراشون به جای نمک، شکر می‌ریختن.

«اگر حاكميت در اصلاح سخت افزاري لوازم مصرفي همچون ماشين لباسشويي ،يخچال ،فريزر ، بخاري ،كولر برنامه ريزي كند و يا با آگاهي نحوه انتقال انرژي الكتريكي را در سيم هاي كهنه و غير استاندارد پيگيري نمايد يقينا روزي به ذهنيتي مي رسد كه تغيير اصول الگوي ساخت و مصرف اين لوازم براي كشور دخل و خرج مي كند.»

دقیقا نگرانی من هم این‌جاست که دولت میرحسین بیاد و نحو‌ه‌ی انتقال انرژی الکتریکی در سیم‌های کهنه رو پیگیری کنه. مقاله‌ی فرشاد مومنی رو هم در باره‌ی اصلاح الگوی مصرف بخونین دقیقا تو همین مایه‌ است. دریغ از یک بار به کار بردن کلمه‌ی «قیمت گذاری».

به قول یک فیلمی، موقعی که خدا بین بنده‌هاش سواد پخش می‌کرده، مشاورهای اقتصادی میرحسین تو صف دماغ واستاده‌ بودن.

خط قرمز- http://vahid.blogspot.com

[+/-] Read More...

اقتصاد سیاسی میرحسین موسوی

میر حسین موسوی، که به احتمال فراوان نامزد اصلی عمده گروه‌های اصلاح طلب در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران خواهد بود، دوشنبه هفدهم فروردین ماه در یک مصاحبه مطبوعاتی از خطوط اصلی سیاست‌های خود، در صورت دست یافتن به سکانداری دستگاه اجرایی کشور، سخن گفت. آتچه می‌خوانید یادداشتی است در مورد دیدگاه‌های اقتصادی میرحسین موسوی.

پس از بیست سال

بازگشت میر حسین موسوی به صحنه سیاست ایران، پس از حدود بیست سال سکوت، خواه ناخواه یاد آور دهه نخست نظام بر آمده از انقلاب اسلامی است که حدود شش سال آن با نام او در مقام نخست وزیری گره خورده است.

طی این دوران مهندس موسوی به عنوان یک چپگرای هوادار سیاست اقتصادی متکی بر مرکزیت دولت شهرت یافت که جیره بندی بخش مهمی از کالا‌های مصرفی، مدیریت متمرکز قیمت‌ها و دستمزد‌ها، کنترل شدید بازرگانی خارجی و هدایت ارز بر پایه نرخ‌های چند گانه، ویژگی‌های اصلی آن بودند.

طی ده سال نخست جمهوری اسلامی، ایران یکی از سخت ترین دوره‌های افول را در تاریخ یکصد سال گذشته از سر گذراند، و محصول ناخالص داخلی سرانه آن تقریبا به یک دوم کاهش یافت.


در پیوست قانون برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران (۱۳۶۸-۱۳۷۲) گفته می‌شود که «محصول ناخالص داخلی سرانه از ۱۱۴ هزار ریال به قیمت ثابت در سال ۱۳۵۶ به ۵۸ و نه دهم هزار ریال در سال 1367 کاهش یافت». طی همین دوران، بر پایه محاسبه اقتصاد دانان ایرانی، در آمد سرانه کشور به طور متوسط هر سال نزدیک به پنج در صد سقوط کرد.

میر حسین موسوی این افول را ناشی از پیآمد‌های انقلاب و جنگ و نیز سقوط در آمد‌های نفتی ایران می‌داند. در مورد عقاید او در عرصه اقتصادی نیز، نخست وزیر سابق سیاست اقتصادی دوران زمامداری خود را به رهنمود‌های آیت الله خمینی نسبت می‌دهد.

در گفت‌وگو با مجله «توسعه و اقتصاد»، که حدود دو ماه پیش انجام گرفت، مهندس موسوی اصطلاح «چپ» را که در توصیف سیاست‌های اقتصادی او در دوران زمامداری اش به کار رفته چنین توضیح می‌دهد:
«در اول انقلاب ودر آن دهه جریان چپ همین جریان خط امام، خط دفاع از محرومین و مستضعفین، خط برنامه ریزی، خط توسعه و خط آزادی بود . و این چپ ربطی به سوسیالیسم نداشت و دنبال اعمال سیاستهای سوسیالیستی و شبه سوسیالیستی نبود . این جریان كه اكثریت مردم را نمایندگی می كرد در مجلس و دولت اكثریت بودند واعتقاد داشتند كه تبعیت از اسلام ناب محمدی می كنند و برای همین تمامی این مجموعه برای مشخص شدن مرزهای خود با جریانات دیگر خود را خط امامی میخواندند»

میر حسین موسوی می‌افزاید که سیاستهای دوران جنگ در زمان آیت‌الله خیمنی به كار گرفته می‌شد؛ «اگر ایشان می‌دیدند كه جریان سوسیالیستی یا شبه‌سوسیالیستی است و اسلامی نیست لحظه ای برای برخورد تعلل نمی‌كردند . بعضی از اقدامات چون قیمت‌گذاری با دستور مستقیم ایشان به قوه قضاییه و قوه مجریه شروع شد و یا دستور تعزیرات نیز همینطور. دلیلش هم شرایط جنگ بود ».

عرفان و اقتصاد

منتقدان نخست وزیر سابق شرایط استثنایی ناشی از جنگ را می‌پذیرند، ولی در همان حال وی را متهم می‌کنند که با پافشاری در پیشبرد یک سیاست عملا «سوسیالیستی»، فرو ریزی اقتصاد ایران را طی این دوران شدت بخشیده است.

مسعود روغنی زنجانی، وزیر برنامه و بودجه در دولت میر حسین موسوی، به تازگی در مصاحبه ای با بهمن احمدی امویی (که چکیده‌هایی از آن در شماره سیزده بهمن ماه روزنامه «دنیای اقتصاد» انتشار یافته)، ضمن پرداختن به دیدگاه‌های نخست وزیر پیشین در عرصه اقتصادی گفت : «ایشان برای اجرای روش‌های اجرایی و علاقمندی‌های خود تئوری مشخصی نداشتند. تخصص مهندس موسوی و تحصیلات دانشگاهی ایشان در زمینه هنر، معماری و شهرسازی است. از لحاظ فلسفی هم به فلسفه چپ علاقه وافر داشته و دارند. به شدت هم تحت تاثیر دیدگاه‌های دكتر علی شریعتی قرار داشتند.»

مسعود روغنی زنجانی به تنش میان نخست وزیر پیشین و کارشناسان اقتصادی اشاره می‌کند و می‌افزاید : «وقتی ما آمار فعالیت‌های فكری و فرهنگی جامعه را به آقای مهندس موسوی ارائه می‌دادیم، ایشان همیشه یادآوری می‌كردند كه چه قدر به عدد و رقم و ریاضیات توجه می‌كنید. بهتر است سری هم به كتاب‌های مولوی و حافظ و عارفان بزنید و این قدر خشك به مسایل توجه نكنید.»

وزیر برنامه و بودجه در کابینه میر حسین موسوی می‌گوید : «به خوبی به یاد دارم كه وقتی در شورای اقتصاد به مسایل نقدینگی می‌پرداختیم كه افزایش نقدینگی منجر به بالا رفتن تورم و افزایش هزینه‌های سرمایه‌گذاری می‌شود و در نتیجه مردم از سرمایه‌گذاری منصرف می‌شوند و تقاضا كاهش می‌یابد، آقای موسوی در پاسخ به نظرات ما می‌گفتند، شما در محاسبات خود ضریب ایثار را اعمال نكردید، شما باید توجه داشته باشید كه مردم حاضر به ایثار و از خود گذشتگی هستند. طبیعی است كه ایشان نخست‌وزیر بودند و ما به راحتی نمی‌توانستیم بگوییم كه شعر حافظ و مولوی چه ربطی به این مسایل دارد.»

آیا امروز، پس از بیست سال سکوت، میر حسین موسوی تازه ای، با افکار اقتصادی نو، به صحنه آمده است؟

در نشست مطبوعاتی هفدهم فروردین خود با حضور نمایندگان رسانه‌های ایرانی و خارجی، مهندس موسوی به بیان نظریات کلی درباره مسایل اقتصادی بسنده کرد، از جمله ضرورت ثبات در عرصه سیاستگذاری، بهبود فضای کسب و کار و حمایت از سرمایه گذاری‌های داخلی و خارجی.
ولی در ورای این کلیات، تنها انتشار احتمالی برنامه مشروح اقتصادی آقای موسوی امکان خواهد داد تفاوت میان نطریات امروز و دیروز او در این عرصه روشن شود. بخشی از این نظریات را از هم اکنون می‌توان در وبسایت نیمه رسمی او موسوم به «کلمه» پیدا کرد.

اقتصاد اسلامی

میر حسین موسوی به تازگی در گفت‌وگو با همین سایت گفت : «به باور من، ما اقتصادی با هویت ویژه خود به نام اقتصاد اسلامی داریم. هر اندازه که از این واقعیت طفره برویم، نمی‌‌توانیم آن را نفی کنیم. معتقدم موضوعات مطرح شده در اقتصاد اسلامی همچون انفال، ربا، وقف، زکات، خمس، وصیت، احتکار فوق‌العاده مهم است. اما نباید دید افرادی را که درباره اقتصاد اسلامی شروع به نظریه پردازی کرده‌اند، محدود کنیم. آنها سعی کردند از تمام تجربیات بشری استفاده کنند و با مسایلی که یک دولت مدرن با آن روبرو می‌شود، روبرو شوند و راه‌حل‌هایی برای آن داشته باشند.»

نخست وزیر پیشین و نامزد انتخابات آینده ریاست جمهوری افزود : «قبل از انقلاب ما به سمت جامعه‌ای می‌رفتیم که همه‌چیز در آن خرید و فروش می‌شد و به اصطلاح امروزی‌ها جامعه ای با خصلت و منش سوداگرانه بود. در این نوع جوامع همه‌چیز کالایی است و با پول سنجیده می‌شود. ارزش‌های فرهنگی به سمت ارزش‌های اقتصادی ریزش پیدا می‌کند و امکان خرید و فروش هر چیزی وجود دارد. کاملاً روشن است که اقتصاد اسلامی این چنین نیست. جامعه‌ای که بعد از انقلاب ساخته شد، جامعه‌ای بود که در آن ارزش‌های فرهنگی بر ارزش‌های اقتصادی غالب بود».

«در دهه اول انقلاب، این گذشت و ایثار مردم بود که کارها را پیش می‌برد و ریزش ارزش‌های اقتصادی به سمت ارزش‌های معنوی و فرهنگی نقش بزرگی در اداره امور اقتصادی کشور داشت. به همین دلیل من معتقدم سهم مردم در آن دوران بسیار بالاتراز سهم دولت بود. به باور من ندیدن این سهم ما را به راه‌حل‌هایی می‌کشاند که از خیلی از آن نتایج خوبی نگرفته‌ایم».

رادیو فردا-
http://www.radiofarda.com/content/f35_Eco_Musavi_EcoViews/1603879.html

[+/-] Read More...

به بهانه نامزدی میرحسین موسوی

انتخابات همیشه فرصتی فراهم می کند تا درباره مسائلی صحبت شود که معمولا برای آنها فرصتی نیست. رقابت در زمان انتخابات باعث می شود تا گروههای رقیب درباره عملکرد خود و دیگران بگویند و بپرسند. نامزدی آقای میرحسین موسوی نخست وزیر زمان دفاع مقدس باعث خواهد شد تا تحلیلگران و کارشناسان درباره عملکرد دولت او در زمان دفاع مقدس سخن گویند و بویژه درباره سیاستهای اقتصادی آن زمان و برنامه های اقتصادی آن دولت به بحث و مبادله آراء بپردازند. در این مباحثه که تا پای مجادله پیش خواهد رفت نامها بر زبان خواهد رفت و افراد و گروههای مختلف یکدیگر را مسوول حوادث و رویدادهای اقتصادی آن زمان خواهند شمرد. اما پرسش اصلی این است آیا تحلیل حوادث اقتصادی این دوران و عملکرد اقتصادی میرحسین موسوی کار آسانی خواهد بود؟ و تعیین علل و عواقب سیاستهای اقتصادی و عوامل مسوول به آسانی میسر؟

میرحسین موسوی در دورانی ریاست دولت را در دست گرفت که یک سال از آغاز جنگ تحمیلی می گذشت. زیربناهای اقتصادی کشور مورد حملات شدید نظامی قرار داشت و صنعت نفت، اصلیترین منبع درآمد ملی، صدمات زیادی دیده بود. باورهای انقلابی و ایدئولوژیک در اوج خود قرار داشتند و تحریمهای اقتصادی علیه ایران برقرار بود. باور به مسوولیت و لزوم دخالت دولت درهمه شئونات اقتصاد فراگیر بود و گروههای سیاسی بسیاری سرمایه داری، مالکیت خصوصی و بازار آزاد را متضاد با اهداف و آرمانهای انقلاب می دانستند. همزمان با اداره کشوری در حال جنگ دولت میرحسین موسوی دولتی انقلابی به شمار می رفت که اهدافی آرمانگرایانه را برای اقتصاد کشور در سر می پروراند.

ستاد بسیج اقتصادی، جیره بندی کالاهای اساسی، کمبودهای ناگهانی کالاهای مختلف، بازار سیاه، چهارراه استانبول و دلالهای دلار فروش آن( در حالیکه نرخ ارز دولتی ثابت نگه داشته شده بود و دولت هر روز آئین نامه جدیدی برای استفاده از آن وضع می کرد) گسترش تعاونیها، صفهای طویل دربرابر مراکز توزیع کالا و غیره همه نهادها و رویدادهای اقتصادیی بودند که هم ریشه در واقعیات اقتصادی یک کشور در حال جنگ داشتند و هم در آرمانها و اهداف دولت وقت.

میرحسین موسوی به سمبل این دوران تبدیل شد، در حالیکه حوادث دورانش قدرت اثرگذاریش را بر رویدادهای پیرامونش محدود کرده بود. در روزهای آینده این پرسش بسیار پرسیده می شود که او تا چه حد در شکل گیری روند سیاست گذاری اقتصادی و رویدادهای اقتصادی زمان خود نقش داشت و تا چه حد فرزند شرایط پیرامونش و باورهای زمان خود بود.

شکی نیست که طی دو دهه گذشته ساختار جمعیتی و اقتصادی کشور متحول شده و چالشهای اقتصادی آن تغییر کرده است. واقعبینانه است که بگوییم هم زمین بازی و هم قواعد آن تغییر کرده است. گرچه کارنامه آقای میرحسین موسوی در روزهای آینده بررسی خواهد شد اما نباید از نظر دور داشت که حتی او در دوران پرماجرای نخست وزیریش با بسیاری از شرایط کنونی مواجه نبوده است و بسیاری از واقعیات اقتصادی کنونی را تجربه نکرده است. آیا خود او متوجه است که یک سیاستمدار با تجربه ولی یک نامزد انتخاباتی تازه کار می باشد؟ .

علی دادپی- http://microeconomics.wordpress.com

[+/-] Read More...

میرحسین موسوی و جمهوری اسلامی

خاطرات و آشنایی من با میرحسین موسوی برمی‌گردد به سال‌های اول انقلاب که ایشان سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بودند. در آن زمان روزنامه کیهان، این کیهان شریعتمداری نبود و روزنامه جمهوری اسلامی بود که به نوعی یکه تاز میدان بود! من واقعاً نمی‌فهمم مردم، خصوصاً جوان‌ها، برای چه چیزی ممکن است که میرحسین را به خاتمی ترجیح دهند. برای شجاعت و قاطعیتی که ممکن است داشته باشد و خاتمی ندارد؟ کدام قاطعیت؟ قاطعیت در ایجاد فرهنگ برچسب زدن به هر حرف مخالف عقیده خودشان که ایشان برای اول بار در روزنامه جمهوری اسلامی بنیان گذاشتند؟ کدام شجاعت؟ شجاعت 20 سال سکوت کردن و نقاشی کشیدن گفتن اینکه ایشان بیشتر هنرمندند تا سیاستمدار آنهم بعد از آن سابقه درخشان در روزنامه جمهوری اسلامی؟ خاتمی هر چه که هست و هر کاستی‌ای که داشته باشد، حداقل سابقه‌اش در خاطرات ما پاک است، خدا را شکر از این دو مدل قاطعیت و شجاعت مثل میرحسین ندارد! مرد ادب است و فرهنگ. سابقه پاکش در وزرات ارشاد هم در آن زمان‌ها گواه است

روزانه های آوای موج- http://daily.avayemoj.com

[+/-] Read More...

« Older Posts ¦